روز تولد "گئچن گوْنلر"

۲۲ دی ماه سال یکهزاروچهارصدویک، خانواده موسیقی قشقایی، صاحب اثری ارزشمند دیگری گردید .
منصور رستمی هنرمند آواز ایل ، که سالها در این عرصه در کنار بزرگان موسیقی ایل قشقایی، از جمله فرود خان و فرهاد خان گرگین پور ، طهمورث خان کشکولی ،، محمودخان اسکندری تلمذ نموده و در کنسرتهای مختلف بر هنر و دانش خود در ارتباط با موسیقی افزوده ، با تکیه بر این تجربیات خود و با همراهی و همکاری و مساعدت دوستداران ، فرهنگ هنر ایل ، اولین اثر حرفه ای خود را به عنوان" گئچن گونلر" روانه بازار نمود .
امروز ، روز تولد این اثر ارزشمند بود ، در برنامه ای در تالار دانشکده شیمی شیراز، در خیابان ملاصدرا ، باحضور عده ای از دوستداران و علاقه مندان این هنر و هنرمند فوق ، بانو سکینه کیانی ، همسر محترمه استاد و اسطوره تعلیم و تربیت عشایر ،استاد محمد بهمن بیگی ، افسانه بی بی همسر محترمه استاد فرود گرگین پور و نازلی بی بی بزرگوار و بسیاری دیگر از فرهیختگان ایلی و غیر ایلی با اجرای زیبای بانو فتانه ی مرادی .... از این اثر زیبا
رونمایی گردید،
جا دارد در این رابطه ضمن تبریک به جناب منصور رستمی ، خانواده موسیقی ایل و دیگر عواملی که با حمایت و مساعدت بی دریغ آنان این مهم انجام گرفت از حضور تمامی فرهیختگان ایلی و غیر ایلی ،که حامیان واقعی چنین اثرات ماندگاری هستند تشکر و قدردانی بعمل آید
همچنین قدر دان زحمات جناب آرش صفری گرامی که جوان شایسته و تاثیر گذار در اشاعه و ترویج فرهنگ و هنر ایل هستند ، جناب خسروی نژاد که چهره ای فاخر در حمایت از این اثر می باشند ، و خواهر فرهیخته ی ایلی ، فتانه مرادی ، که اجرای زیبای این رونمایی را بر عهده داشتند، می باشیم
در پایان شایسته است با حضور حد اکثری در چنین برنامه هایی ، با احترام به ایل و تمام ارزشهای ایلی از چنین اثرات تاثیر گذار ، حمایتهای شایان توجه ای بعمل آید؛؛.

حسین حیدری کشکولی

دختر آل

دختر آل
اسمش مارال بود. چشمش هم چشم مارال بود. نقاشِ چهره اش غوغا کرده بود. هماهنگی صورتش، شاهکار خلقت بود. زیبایی اش در خیال نمی گنجید. نگاهش جان بخش بود. حجب و حیایش از او تندیس عفیفه ساخته بود. طنین خوش آهنگ صدایش، ترنم باران رحمت بود. دوازده سال بیش نداشت. در هنگام به دنیا آمدن، مادر نازنینش سروناز،  سرِ زا رفته بود. سرو ناز 17 سال بیش نداشت. آل جگر خوار، جگر اورا خورده بود.! سروناز را گیسو پریشان کرده بودند. بر سر و صورتش زده بودند. قچ قره قچ گفته بودند. خون سراسر صورت نازنینش را سرخ فام کرده بود. اما آل اورا رها نکرده تا این که با اولین گریۀ مارال، او جان داده بود. 
سروناز در اوج جوانی، جوان مرگ شده بود. آل بیماری خیالی، اما مهلک بود. به هر زن حامله که می رسید. تا جانش را نمی گرفت، آروم نمی گرفت.!  مارال تک و تنها، بی مادر و بی کس مانده بود. مارال زیبایی خود را از مادرش به ارث برده بود. سروناز، همچون سرو ناز خرامان و چمان بود. از کمال و جمال، کم نداشت. ستارۀ درخشان قبیله بود. شوهرش غریب علی ساربان سردارخان بود. سردارخان از آن خان های مقتدر و توانمند بود که حشم وخدمۀ  فراوان داشت. گله بان و قُرقچی، نگهبان و تفنگچی، رمه بان و یوردچی ، مهتر و آبدارچی، آشپز و چایچی، کلفت و دمیرچی، دلاک واِیلچی .  
برو بیای سردارخان افسانه ای بود. بارگاهش کمتراز ایلخان نبود. اسب های نژاده و اشترهای مست و کوه پیکر، گوسفندان سفید و خاصه، به او اعتبار داده بود. غریب علی ماند و اشتران انبوه سردارخان، نه سرونازی و نه دادرسی بود. زندگی او دیگر ارزشی نداشت. نا امید و سردرگم شده بود. مارال را به مادر خودش سپرد. مارال کوچولوی زیبا، با شیر شتر، بزرگ و بزرگتر می شد. درکنار مادر بزرگش تنهایی و بی مادری را حس نمی کرد. مادر بزرگ هم مادر بود هم پدر.
سال ها به سختی گذشت. غریب علی در عنفوان جوانی از داغ سرو ناز پیر شده بود. تنها دل خوشی او مارال بود. مارال دوازده سالگی را پشت سر می گذاشت. غریب علی از بزرگ شدن مارال هم خوشحال و هم نگران بود. خوشحال به خاطر این که خاطرۀ سروناز را زنده می کرد. نگران برای این که دوباره از آل می ترسید که جان مارال را هم بگیرد. آن قدر از آل ترسیده بود که بعداز سروناز ازدواج نکرد. می ترسید با ازدواجش، آل، جان یک انسان دیگر را بگیرد. هرچه مال و منال سردار خان ها بیشمار و فراوان می شد. روزگار غریب علی ها، تاریک و زجرآورترمی گردید. که ستاره ای طوع کرد و نفس مسیحا بر جان و دل غریب علی ها دمید. 
اوایل کار تعلیمات عشایر بود. یک دهه را به سختی با مشکلات فراوان پشت سرگذاشته بود. تعلیمات عشایر، پیام آور امید و خوشبختی قبایل ایران شده بود.  
بچه های چوپان و سرمایه دار و کلانتر و خان و کدخدا، دریک مدرسه باسواد می شدند. بهمن بیگی قهرمانِ زندگی قبایل ایران بود. مردم قبایل توقع داشتند که او، همه مشکلات زندگی حال و آیندۀ آن ها را مرتفع نماید. بهمن بیگی، عاشقانه ترین سرود ایل بود. ایده ها و آرزوهای فراوان در سر داشت. باتربیت ماما، آل را فراری داده بود. 
روزی درجنوب فراشبند فارس، برای بازدید مدرسه ای در منطقۀ کوهستانی، با جیپ شورلت مشکی به کُندی درحرکت بود. چشمش به دختر نوجوانی افتاد که همراه زن میانسالی راه می رفت. و با پرۀ کوچکش نخ ریسی می کرد. بهمن بیگی ترمز کرد. از آن ها احوال پرسید. زن، بهمن بیگی را شناخت. بسیار خوشحال شد. آخر بهمن بیگی ناجی آن ها بود. به طور کوتاه و جذاب، سرگذشت مارال را توضیح داد. بغض گلوی بهمن بیگی را فشرد و اشک در چشمان تیز بینش حلقه زد. اما بهمن بیگی، هم بغض را فرو نشاند و هم جلوی اشک خود را گرفت. و اجازه نداد که بغضش بترکد و اشکش جاری شود. چون که معتقد بود. با ترکیدن بغض و باریدن اشک، انسان آرام می گیرد و مشکلات عزیزانش را از یاد خواهد برد. او تا توانست، سعی کرد برای یک نفر گریه نکند. زمانی بغضش ترکید که اشک شوقش سیل آسا بارید، زمانی بود که توانست دویست قبیله در ایران را باسواد کند.! 
بهمن بیگی با تمام وجود داستان مارال را گوش می داد که در ذهنش جرقه ای زده شد. گفت: مادرجان، قالی بافی بلدی؟ زن جواب داد.  محمدخان، سر راهتان به خانۀ سردارخان سر بزنید. دست باف های خانه اش،  دست رنج من است. بهمن بیگی بی نهایت خوشحال شد. و طرح قالی بافی دختران عشایر را در فکرش بررسی می کرد. نام زن را پرسید و رفت. در مسیر راهش به مدرسه، در خانۀ سردارخان فرود آمد. خانه نبود، گلستانی از عشق و هنر بود.جاجیم های رنگارنگ، گلیم های پرگل و ریحان و قالی های زیباتر از خیال، که منزل گاه حوری صفتان و مهرویان بهشتی بود.
سردارخان به استقبالش آمد. چون که از موافقان خدمتش بود. سردارخان با بقیه فرق داشت. عاشق کارهای بهمن بیگی بود. اورا قهرمان سرافراز قشقایی می دانست. چون به کارش اعتقاد داشت. سردارخان هم مورد مشورت و اعتماد بهمن بیگی بود.
بهمن بیگی محو تماشای دست باف های زیبا و خوش ترکیب خانه بود. سردارخان گفت: محمدخان از هرکدومش خوشتون میاید، هدیۀ ناقابل از طرف خانواده برای شماست. بهمن بیگی از عالم رویای قالی بافی دختران عشایر و منظرۀ هنرمندانۀ پیش رویش، به خود آمد و گفت: خالق این دست باف ها کیست.؟ سردار خان جواب داد. شاهکار مادر ساربان من است. بهمن بیگی اسمش را پرسید. خان گفت: همه ناز .!
بهمن بیگی بیشتر به شوق آمد. چون در آرزوی کاخی باشکوه دیگری برای دختران ایلات بود. از دیدارهمه ناز و دست باف های زیبایش و سرگذشت مارال، فکر بکری در وجودش جان گرفت.
آن قدر سرمست و بانشاط بود که تعارفات سردار خان هم او را از رفتن باز نایستاد. به مدرسه رسید. چون وظیفه شناس بود. خوب می دانست. نباید معلم  را به حال خود رها کرد. باید آزمود و راهنمایی کرد. پایید و پایداری بخشید و معلمان کار آمدی پرورش داد. 
بچه ها را تک تک آزمود. بچه ها در دروس و روحیه عالی بودند. حال بهمن بیگی عالی تر از آن ها بود.! 
به شیراز برگشت. با خبرگان تعلیمات عشایر جلسه گذاشت. مکانی را اجاره کردند و قالی بافی دختران  ایلات را راه اندازی کرد.
اولین کارمند و اولین هنرآموز مرکز قالی بافی دختران عشایر، همه ناز و مارال بود. سال 96 مهر ماه بود. به یک عروسی دعوت بودم. مورد لطف و محبت حاضرین قرار گرفتم. بانوی کهنسالی عصا زنان به سراغم آمد. دخترک ملک صورتی همراهش بود. به استقبالش پرواز کردم. ادب و احترام به جا آوردم. احوالش پرسیدم. آهی کشید و گفت: جناب یوسفی، شنیدم. شما در باره تعلیمات عشایر کتاب می نویسید. عرض کردم. بله مادر، در خدمت شما هستم. بفرمایید. گفت: اگر باغستان دینکان شیراز، مرکز قالی بافی را از ما گرفتند، خاطرات ما را که نگرفتند. آن چنان صادقانه صحبت می کردند که تحت تاثیر حرف های برخاسته از جانش شدم. و به پای خاطراتش نشستم. او گفت: بهمن بیگی تمامی جهات زندگی ما قبایل را زیر نظر داشت.  خصوصا به زنان عشایر بیشتر خدمت کرد و بها داد. می دانست که ما بیشتر از مردان، مورد ظلم و ستم قرار می گیریم. قالی بافی را درشیراز راه اندازی کرد. من و چند نفر از زنان قالی باف را به شیراز آورد. امور مرکز قالی بافی را به ما سپرد. هرسال، 50 نفر دختر نوجوان ایلی را  با امتحان اولیۀ قالی بافی به شیراز می آورد. در باغ دینکان، که با جویبارهای مترنم و درختان سر به فلک کشیده و فضای زیبا که شبیه طبیعت زیبای  ییلاق بود.  کار آموزش را شروع کردیم. کم کم، ساختمان مدیریت و آموزشی و خوابگاه آماده شد. هم پدر بودیم هم مادر! هم مدرس و هم هنر آموز بودیم. 
دختران نوجوان را تروخشک می کردیم. باشادی آن ها خرسند می شدیم. با بیماری آن ها مریض بودیم. محرم راز و نازشان بودیم.  لباس آن ها را می شستیم. گیسوان خرمن آن ها را شانه می کردیم. 
در مدت یک سال، به آن ها،   طرح های  قالی بافی  یاد می دادیم. هنرآموزان  تمامی مراحل بافندگی را از نخ ریسی تا دارکردن قالی، یاد می گرفتند. چندین مرحله امتحان عملی گرفته می شد. در پایان دوره توسط استاد بهمن بیگی گواهی نامه بافندگی به آن ها اهدا می گردید.  چه روز پرنشاطی بود. روز پایان دوره ! 
بهمن بیگی در جمع دختران حاضر می شد. سخنرانی می کرد. از همه تقدیر و تشکر می کرد. راهنمایی های لازم را تذکر می داد. با دست مبارکشان، به هر دختر، دوهزارتومان پول به عنوان سرمایه هدیه می کرد. به دستور ایشان، یک دارقالی، دو گونی انواع نخ های رنگارنگ و نمونه طرح های که یاد گرفته بودند. در ماشین ها گذاشته می شد. تک تک دختران را نمایندگان ایشان با وسایل مورد نیازشان در مناطق زندگی خانواده شان به اولیای آن ها تحویل می دادند. کاروان وسایل که راه می افتاد. مثل کاروان جهاز عروسان بود. در حقیقت بهمن بیگی با این کارش، هم جهیزه می داد و هم زندگی آن ها و خانواده شان را تضمین می کرد.
دختران هنرمند، با هزار امید و آرزو در کنار چادر پدر، با نشاط و شادمانی دار قالی دایر می کردند. نقش و نگارها را با طرح های یاد گرفته، ترکیب کرده و می بافتند. برای خود، استاد بودند و تعدادی هنرجو می گرفتند. هر دو ماهی یک بار، نمایندۀ مرکز قالی بافی به دیدارشان می رفت. از کار آن ها بازدید به عمل می آورد. اشتباهات را برطرف می کردند. راهنمایی ها به موقع انجام می شد. وقتی بافت قالی ها به اتمام می رسید. باز،  نمایندگان به مناطق عازم می شدند. قالی ها را به قیمت بازار وکیل شیراز می خریدند. به صورت متری هم، دستمزد می پرداختند. تا دستمزد دخترانی که در بافت کمک کرده بودند، تامین گردد. در واقع سرمایه از تعلیمات عشایر بود. اما برای تشویق و ترغیب و تامین زندگی دختران جوان، قالی را متری می خرید تا به زندگی دختران محروم و خانواده های مظلومشان سروسامان ببخشد.
اما مارال دختر بی مادر که باعث شد. مرکز قالی بافی ایلات در شیراز کلید بخورد. چون در ایل کسی را نداشت. به دستور بهمن بیگی در مرکز قالی بافی در کنار همه ناز، مادر بزرگش ماندگار شد.
مارال زندگی جدیدی را در شیراز شروع کرد. در کنار سایر مدرسان و هنرآموزان، به دخترانی که هرسال برای دوره قالی بافی به مرکز قالی بافی استاد بهمن بیگی می آمدند. راهنمایی می کرد. دختری با هوش و ذکاوت بود. کارش را بسیار دوست می داشت. به زودی یکی از هنرآموزان خبرۀ تعلیمات عشایر ایران شد. قالی بافان فراوانی تربیت کرد. بهمن بیگی بی نهایت از کارش راضی بود. پنجمین سال خدمتش بود. با یک معلم عشایری ازدواج کرد. زندگی موفقی را درکنار قالی بافی آغاز نمود. آن قدر در کارش سرآمد شد که بعد از تعطیلی مرکز قالی بافی  تعلیمات عشایر، خودش به تنهایی، مرکز قالی بافی در یکی از شهرستان های فارس که محل خدمت همسرش بود. راه اندازی کرد. و یکی از تولید کنندگان برتر فرش در قشقایی شد..
سال 96 شیراز امراله یوسفی

"لباس قشقایی" به قلم استاد امراله یوسفی

لباس محلی قشقایی
 
ایل قشقایی یکی از ایلات  ترک زبان ایران است :مرکز اصلی این ایل فارس است .


پوشاك زنان قشقائی بسیار زیبا و جالب توجه است و عبارت است از: چهار یا پنج دامن چین دار است كه تنبان با زیر جامه نامیده می شود. تنبان‌ها را روی هم می پوشند و هر كدام آنها از 12 تا 14متر پارچه ساخته می شود. تنبان‌های زیری از پارچه های ارزان مانند چیت گلدار و دامنهای رویی از پارچه های بهتر مانند مخمل یا زری و تور است و در پائین حاشیه یا تزئین دارد. پیراهن زنان تا ساق پا، یقه بسته و آستین بلند است و در دو طرف پائین چاك دارد كه روی دامنها قرار می گیرد. اگر پیراهن از جنس ساده و گلدار نباشد پیش سینه را پولك دوزی می كنند. روی پیراهن آرخالق كوتاهی با آستین سنبوسه‌ای می پوشند كه از زری گلدار یا مخمل است. بر دو گوشة كلاخچه‌ای(كلاهچه یا كلاهكی) سه گوش از جنس آرخالق كش می اندازند و پس از آنكه آن را سر گذاشتند كش را به زیر می‌آورند و موها را دور كش می پیچند. روی كلاخچه چارقد تور یا زری سه گوش بزرگی سر می‌كنند و آن را با سنجاقی محكم زیر گلو می‌بندند و روی آن را از قسمت جلوی سر و بالای پیشانی دستمال كلاغی رنگی می‌بندند. و كلاغی را از پشت سر گره می‌زنند و قسمت زیادی آن را از پشت آویزان می‌كنند. پوشش پای آنها كفش ساده یا گیوة ملكی است. جوراب نمی‌پوشند. زیور دیگر زنان گلوبند زرین یا اشرفی همراه با دانه های میخك خوشبو و همچنین النگو و دست بند طلا است.لباس مردان عموماً كت و شلوار است ولی پوشاك ایلی آنها آرخالق آستر‌دار بلندی است كه تا مچ پا می آید و آستین بلند و گشاد و چاك دار دارد و ساده یا گلدار است. زیر آرخالق پیراهنی به رنگهای گوناگون ساده یا راه راه با شلوار بلند آبی ساده یا راه راه می‌پوشند. كفش آنها گیوه ملكی ساخت آباده یا شیراز، یا كفش سادة مردانه است. بر روی آرخالق (در قسمت كمر) شال پهنی می بندند و كلاه دو گوشی از جنس كرك شتر به سر می گذارند. كلاه دو گوشی ویژة قشقائیهاست. پیر و جوان، بزرگ و كوچك به این كلاه علاقة خاصی دارند. «چُقِّه» پوشاك دیگری است كه ویژة جنگ و شكار مردان قشقائی است چقه را از پارچه پشمی آستین دار سفید رنگ و نازكی تهیه می كنند. بلندی چقه تا زانوان و قسمت جلو آن مانند قبا چاك‌دار است. در پشت چقه بند رنگینی قرار دارد كه «زِنْهارِه» نامیده می شود و دو سر آن منگوله زیبایی دارد. 
رنگ لباس زنان=عنابی.آبی کمرنگ..مشکی..نیلی و سبز
رنگ لباس مردان=قهوه ای .مشکی وسورماه ای و ....

رنگ قالیها=لاکی..اکثرا برنگ قرمز کم رنگ

آلات موسیقی=ساز ونقاره..سه تار..تار..کمانچه..ویالون..اکاردون...
الات اصیل=سازو دهل و سه تار

کلا.رنگهای شاد و طبیعی در زندگی قشقایی متداول است…….سال 96 شیراز امراله یوسفی

سلام وعرض ادب ،گفتگو با جناب آقای امرالله پناهی آزاد ،شاعر گرانقدر ایل قشقایی در سایت میلاتی نیوز   

سلام وعرض ادب ،گفتگو با جناب آقای امرالله پناهی آزاد ،شاعر گرانقدر ایل قشقایی در سایت میلاتی نیوز     http://milatinews.ir/?p=52421

نظر دکتر محمد زاده صدیق  در مورد شعر بانوی قشقایی خانم شوکت رضایی رحیمی

آنچه زیر دست خواننده است مجموعه‌ی شعر سرکار خانم شوکت رضایی رحیمی است که در شعر شاه سلطان تخلص می‌کنند. و او را می‌توان یکی از سرایندگان دوران قشقایی نو به حساب آورد. پیش از این از ایشان کتاب آیی قولو چاپ شده است. موضوع آن داستانی است بر اساس مضامین اسطوره‌های قشقایی که برای کودکان و نوجوانان و به نثری روان و شیوا به نگارش درآمده است.

مجموعه‌ی حاضر دارای 167 قطعه شعر در اوزان گوناگون شعر قشقایی است که با مناقب ائمه‌ی اطهار (ع) عطرناک شده است. 

مضامین اصلی سروده‌های شاه سلطان در آمیزه‌ای از نشر معارف دینی، فضایل اخلاقی، عشق به سرزمین و مردم، عواطف مادری و دلدادگی و محبت است که در هاله‌ای از تغزل و غنا و به زبانی بسیار ساده و خودمانی به میان می‌آید.

کتاب حاضر با نعت حضرت پیامبر اسلام و چنین آغاز می‌شود:

اولدوز اوینار، اولگر اوینار، آی اوینار،

بوی گئجه دنیایا گلدی محمد (ص).

آسماندان یاغیش تکی نور یاغار،

بوی گئجه دنیایا گلدی محمد (ص).

سپس شعر انتظار آن را دنبال می‌کند:

دئدیلر جمعه‌ده گله‌سی دلبر،

عالم وجودوندان اولا منوّر . . .

و پس از آن اشعار مختلف ایشان با موضوع‌های متنوع بومی و سرشار از احساسات و عواطف لطیف و بی‌ریا پشت سر هم آورده شده است.

بخش دوم کتاب عنوان «نوحه‌لر» نامیده شده که حاوی مراثی شهداست.

اشعار این دفتر، نغمه‌های کنده شده از اعماق دل مادر و بانویی صافی ضمیر است که خواننده نباید در آن‌ها به دنبال یافتن قواعد و اصول و مبانی شاعری، صنایع ادبی و انطباق کلام با زحافات بحور عروضی و یا قوافی اشعار هجایی باشد. مصراع‌ها از دل کنده شده و همانند دانه‌های مروارید به هم وصل شده است:

گل گئدمه شیدا دلبریم

گل گئدمه ماه منظریم

گل گئدمه آب کوثریم

گل گئدمه درّ و گوهریم

گئری باخ قشنگ دلبریم

گئری باخ، گئری باخ، گئری!

 

و یا مرثیه‌های سوزناکی که در رثای شهداء کربلا سروده است:

سن بویاندینگ قیزیل قانا

من آلیشدیم یانا- یانا

امان امان بو یامانا

قوللارینگ دوشموش هایانا

منیم پشت و پناهیم سن،

علمدار سپاهیم سن!

 

در نگارش اشعار، تمام ویژگی‌های گویش ترکی قشقایی حفظ شده است. نون غنه به صورت «نگ» که مهم‌ترین ویژگی این گویش به شمار می‌رود، نگهداشته شده است. در املای برخی کلمات که تلفظ آن‌ها با ترکی آذری متفاوت است به شیوه‌ی ترکی قشقایی اصالت داده شده است،انتشار این مجموعه، بی‌گمان آغاز و فتح بابی برای تشویق دیگر بانوان قشقایی برای تدوین اشعار و سروده‌های بومی‌شان خواهد بود که از دست تطاول روزگار در امان نگه دارند و بر گنجینه‌ی ارزش‌های معنوی ایل سرافراز خود بیفزایند و به دست اولاد و آیندگان خویش بسپارند.

 

دکتر حسین محمدزاده صدیق

تهران – 1395

به یاد دوست  خوبم رخساره طاهری مقدم که متاسفانه  امروز آسمانی شد.

بنام خدا

امروز صبح ۱۱ بهمن ۱۴۰،خبر تلخی بر سرم ویران شد. دلم شکست وبغض کردم.  

دوستم خانم طاهری مقدم دیگر در بین ما نبود، دیشب وقتی جویای حالشان شدم گفتند هنوز بستری است اما همچنان جهت نجات جانش تلاش می کنند ،امیدوار شدم گفتم ان شاالله این بار هم بخیر بگذرد اما نمیدانستم  راهی نیست،  دیگر تقدیر را تدبیر نیست.

تا الان که این متن را مینویسم اشک چشمانم جاری است،

چقدر دوست داشتم زنده می ماند،با مرگ جنگید وهنوز امید داشت،

واین امید داشتنش تا آخرین لحظات ستودنی است.

به خانواده محترم ایشان تسلیت می گویم هرچند تسلیت واژه کمی است در برابر اندوه بزرگ.

از خداوند متعال برای آن عزیز سفرکرده شادی روح وبرای بازماندگان صبر عظیم مسئلت دارم.

روحش شاد ویادش گرامی

   شاملو یازده بهمن۱۴۰۰

به یاد زنده یاد دکتر پروین بهمنی

سلام وعرض ادب ، وقتی  ۲۹مهر ۱۴۰۰  این خبر تلخ درگذشت  بانوی هنرمند ایل بزرگ قشقایی دکتر پروین بهمنی را شنیدم بسیار غمگین شدم که قشقایی بانوی بزرگی را از دست داد که حالاحالا ها رفتش زود بود ،بانو پروین بهمنی از یادها نخواهد رفت ،بانوی لالایی های ایران   گرچه دیگر لالایی نمی خواند اما  زمزمه شیرین لالایی های مادران  را تا ابد زنده نگه داشت.   لالایی هایی که نشان از مهر ومحبت  بی دریغ مادران به  فرزندان دلبندشان بود.   روحش شاد ویادش جاویدان              

      ائلیانا شاملو ۱۳آبان ۱۴۰۰

برنامه کاشانه مهر در تاریخ ۲۸مهر۱۴۰۰با حضور هنرمندان وکارشناسان فرهیخته قشقایی

پخش ویژه برنامه کاشانه مهر همزمان با آغاز هفته وحدت و میلاد پر برکت نبی اکرم (ص) و امام صادق (ع) با حضور هنرمندان و کارشناسان فرهیخته قشقایی:
سرکار خانم عذرا میرزایی (صنایع دستی)
سرکار خانم دل آرام خسروی (غذای سنتی)
آقای رضا علی نسب (فرهنگی، ورزشی) 
آقای پوریا پناهی (خواننده هنرمند) 

چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰ساعت ۱۰ صبح

 با هماهنگی گروه رسانه قشقایی

دکتر پروین بهمنی خواننده محقق پژوهشگر موسیقی و پژوهشگر فولکلورها و ادبیات و فرهنگ شفاهی قشقایی

دکتر پروین بهمنی خواننده محقق پژوهشگر موسیقی و پژوهشگر فولکلورها و ادبیات و فرهنگ شفاهی قشقایی متولد 1327 شهر شیراز، فارغ التحصیل دانشسرای تربیت معلم است که توانسته نشان درجه یک هنری (دکتری) را از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران کسب نماید
 پروین  دوران تحصیلی خود را در مدرسه تربیت معلم شیراز ادامه داد وفارغ  التحصیل دانشسرای عشایری گشت و پس از آن به  مدت 16 سال به آموزگاری اشتغال داشت . در همان زمان  همراه کار معلمی به  کارهای هنری و فعالیت خستگی ناپذیرش برای توسعه و دوام موسیقی ایل نیز  می پرداخت. سال ها به آموختن ردیف موسیقی ایرانی پرداخت و سپس به موسیقی ایل خود, قشقایی روی آورد. او این موسیقی را از لابه لای خاطرات و  آواهای ایلیاتی احیا کرد، آواهایی که همچون لباسهای رنگارنگ قشقایی و کوچ در دامنه های فارس به دست فراموشی سپرده می شدند.
 آموختن آواز و موسیقی ایرانی در نزد هنگامه اخوان و مرتضي شريف و در كودكي افتخار آموزه هاي بسيار از استاد نورعلي خان برومند و ارتباط مستمر سال هاي متمادي با اساتيدي چون پرويز مشكاتيان، محمدرضا شجريان و … را شروع کرد و ادامه داد. همچنین موسیقی قشقایی را نزد اساتیدی چون محمدحسین کیانی، حبیب خان گرگین پور، غلامرضا خان بهمنی، محمد قلی خورشیدی و… در بر گرفت.

پروین بهمنی همکاری بلند مدت پژوهشی با استاد محمدرضا درویشی و دیگر پژوهشگران ملی و بین المللی همچون پروفسور علی کافکاسیالی و دانشگاه آتاتورک و موسسه فرهنگی گونش وقفی و همجنین مراکز فولکلور کشورهای ترک زبان دیگر را انجام داده است.
 سوابق هنری پروین بهمنی(بهمن بیگی) می توان به درجه يك هنري در رشته موسيقي (دكتری)، عضو موسسه پيشكسوتان هنر ايران، جزء 36 استاد موسیقی مقامی کشور، جزء 6 بانوی پیشکسوت موسیقی ایران ، بانوی برگزیده فرهنگی ترکان جهان، مشاهیر و مفاخر فرهنگی ترکان جهان(فستیوال بین اللملی فرهنگ و ادبیات و موسیقی کشورهای ترک-دانشگاه احمد یاساوی قزاقستان) ، مدرک افتخار دانشگاه آتاتورک و دانشگده ادبیات کاظیم کارابیکدیر ترکیه ، عضو مشاهیر و مفاخر کشور(میراث فرهنگی کشور) ، احیاگر مادرانه ها و لالایی ها، احیاگر موسیقی از بین رفته عاشوقلر قشقایی، سرپرست گروه موسیقی برگزیده شبهای استانها، جزء هنرمندان برگزیده کشوری در جشنواره روز جهانی گردشگری (اهواز)، سرپرست گروه قشقایی در چند جشنواره موسیقی مقامی ایران و موسیقی بانوان ، موسیقی کاراواها و آواهای باستانی ، بزرگداشت استاد جنگوک در دانشگاه شهید بهشتی ، جشنواره فجر ، آیین های نمایشی ، آیین های عاشورایی، احیاگر رپرتوار از بین رفته موسیقی عاشیقی قشقاییو …. اشاره کرد.
 *همچنین باید خاطر نشان کرد : يك فستيوال جهاني در تركيه و در دانشگاه گيرسون تركيه با حضور ٢٨٠ موسيقيدان و استاد دانشگاه به نام پروين بهمني نامگذاری شده است.*

شعر قشقایی از خانم شاملو به پاس احترام به مقام شامخ معلم واستاد

سلام وعرض ادب واحترام

وتبریک روز معلم گرامی میداریم مقام والای معلم را خدمت شما معلمان بزرگوار وفرهیخته گروه

شعری از خودم تقدیم حضورتان میکنم .
به پاس احترام مقام والای شما معلمان گرانقدر،
هرچند که شاعر نیستم اما  خواستم ادای احترام داشته باشم به مقام شامخ معلمین عزیز 
باشد که کاستی هایم را ببخشید.

👇👇


###

سلام ائدیرم سئوگی سسی نه‌ 
اؤرگدنلر کی درس وئرمیشلر منه

###
سلام اولسون حورمتلی استادلارا
ایشیق تکین قرنگی اوزاق یولا

معلیملر قدرینی بیلن آز اولا
هچ هدیه یوخ ارزشلی تقدیم  اولا
##
معلملیگ پغیمبرینگ شوغلی دور
مقدس دیر ارزشلی دیر،آیری دور
هر اؤلکه کی اؤرگدنی خوب اولا
نخبه‌لردن او مملکت دولی دور
#######
###
هر نه کی سئیرم  کاغذا من  یازام 
معلملردن  یازام و باشلایام
بیر کلمه شاید باشارمام یازام
معلمی های کمکه چاغورام


###____
اون ایکی گؤن اردیبهشتدن گچر
تقویمه باخارام کی وئریر خبر

معلملدن یاد اولاسی بوگؤنلر
یاد اولایدی داغ وداشدان گئدنلر

آغ چادیرلی مدرسه‌ده درس وئرنلر
اوزاق یولو  ائلینن کؤچنلر

ائل اوشاقلارینا درس وئرنلر
‌بهمن بیگی دان  اؤرگنللر

یادلاری خیر السون دینا گدئنلر اؤرگ یانان، جانلاریندان گچنلر

بو شعری تقدیم ائدیرم سیزلره
ایشیق تکین عزیز معلملره

ائلیانا ( شاملو) 
۱۲اردیبهشت۱۴۰۰

به یاد زنده یاد بانو درخشان بهرامی   به قلم خانم شاملو با اشعاری از شاعران گرانقدر قشقایی

حقیقت وقتی خبر درگذشت بانو درخشان بهرامی را شنیدم به شدت متاثر شدم
.در مدت عمر با ارزش خویش تمام تلاش  خویش را دربه تصویر کشیدن قشقایی 
کشید،
حقیقت  دلم نمی آید بگویم
که درخشان بهرامی اکنون نیست
درخشان بهرامی همیشه 
نام ویادش هست
صدای دلنشینش  جرات وشهامتش،
هنر زیبایش،اخلاق نیکش همیشه در یادها باقی است.
چقدر این بانو نجیب ومهربان ودلیر وهنرمند بود.
در زمانی که برخی ها  
گوی   خود نمایی وخودستایی را  در این دنیا ربوده اندبانو بهرامی با همان نجابت ومتانت خود هنر قشقایی را به جامعه معرفی کرد.
روحش شاد ویادش گرامی باد

شاملو  ۱۴۰۰/۰۱/۱۵

####

اشعاری ازشاعران گرانقدر قشقایی در پی درگذشت ناگهانی بانوی هنرمند قشقایی زنده یاد درخشان بهرامی

تقدیر تیری ده یدی اولدینگ یارالی

دونیایی ترک ائدی ائلینگ مارالی

هنر مندلر ییغیلمیشلر محفله

اُو محفلده سنینگ  یئرینگ دیر خالی

شامی(حاج مسیح رحیمی رضایی)

 

####

 

سلام و درودم براین شیر زن
که خدمت نماید به خاک وطن
کریما خود اورا موفق  بدار
به عزش بیفزا توای کردگار

نامی(امراله پناهی آزاد)

###

داییم گزدینگ  نامحرم دن. آرالی

اجل شیکار ائدینگ  نازلی مارالی

هایچی لار ییغیلمیش گل یئرینگ خالی

ائل باغچاسی غونچا. گولو لایلادی 

شامی(حاج مسیح رحیمی رضایی)

###

مارالیدینگ هنرده  سن غیرتده 
ائلیمیزه آز ده یلدینگ درخشان 

شیرین دیلدی آوازدا هم صحبت ده 
نقشینگ قالدی ائلیمزده درخشان 

مارال (درخشان  بهرامی ) روحو قوشو اوچدوگو 

تسلیت اولسون واری هنرلی و هنر سئون دوسلارا

حسین حیدری کشکولی

##########

مارال ( درخشان بهرامی) روحو شاد ، یئری بهشت اولسون 

🏴🏴

سن گئدنده چایلار واری آغلادی
آغیر داغینگ باغچالاری داغلادی
لاله سولدو ، بنفشه یاس باقلادی

گئدمه بوکول " صولت " ائلی مارالی
قویما اولا ائل اؤره گی یارالی

محمد رحیمی(صولت)

#######

نه یاماندیر بئله خاتون اٶلۆمۆ
ائل مارالی سو اۆزۆنه  گۆلۆمۆ
چینلی زینلی چٶل چیناری سلبیناز
بویاشینان اۆستۆ داشدان  دولومو
علی بهرامی (قدم)

 

########

چوخ تئز گددينگ قشقايى دن سن مارال
قوم و خويشه ياسله قودينگ سن مارال

شئر اؤرگله چُخ هنرله آد و سانله غيرتله
آلله تقديرئنه تسليم اوللئنگ سن مارال

رضا على نسب

############

سن کی كؤچدونگ ائلینگ مارالی گئدی

بیزدن كؤچوب یاردان آرالی گئدی


سندن سورا سوزلرنگ جان یاراسی

سسینگ سوزلی جانیگ یارالی گئدی


مهنازرحمت ایگدر

##########

خبر گلدی نه یادموشانگ سن اویان ...

مارال گئدی چئول لر اولدی بیابان...

قشنگ سسی ایندی اولموش نمایان..

قشنگ سسلی  مارال ایچه آغلایینگ..

تا واریدی کس بیلمدی کیمیدی...

زیبا متین واری شیرین دیلیدی...

تا واروموش سیزده بیر پئس گیندی...

خاموش خاموش،خاموش اددی مارالی...
 محمودپورم ،دیشمیشم ائلدن ایراق...

بیزیم ایچه طوفان گلدی بوقاناق...

ناز مارال نئچه صبا بیزه قوناق....

اجل مهلت ورمز ،آخر آپاردی..
 اشعاری سوزلی،کلامی درخشان...

باخیش مارال، گزی قاباخ گل افشان...

واری گئددگ ،قالماز بیزدن بیرنشان...

نشان بودور،مارال سسلی آغلایینگ...

تواب محمود پور

############

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یادی از بانوی نمونه ایل قشقایی زنده یاد معصومه بی بی بهمن بیگی

بنام خدای مهربان

باسلام وعرض ادب،

امروز داشتم  کلیپی از بانوی ایل قشقایی زنده یاد معصومه بی بی بهمن بیگی  می دیدم  بسیار زیبا بود به زندگی بانو معصومه بهمن بیگی پرداخته شده بود به این فکر رسیدم که

ای کاش رسانه ما بیشتر به موضوع نقش مادران در تربیت چهره های موفق میپرداخت.
درخصوص زنده یاد بانو معصومه بهمن بیگی
اگر زحمات ایشان نبود
موسیقی قشقایی شناخته نمی شد.
وچهره های موفقی مثل استاد فرود واستاد فرهادی را جامعه به خود نمیدید،ایشان مادر فرزندان موفقی بودند،

گفتن از بانو معصومه بهمن بیگی در این مقال نمی گنجد وبه آسانی نیست اما سعی می کنیم از شخصیت ارزشمند ایشان بنویسیم ،بانویی دوست داشتنی،موفق،هنرمند وصبور وشجاع وباسواد.
ای کاش رسانه ملی ما به  نقش مهم مادران سرزمین عزیزمان ایران
می پرداخت وحتی شبکه ای جدا برای بانوان موفق این سرزمین داشت.
مهمی که حس میکنم جای آن در رسانه ما خالی است.


ائلیانا شاملو ۲۷بهمن۹۹

خبرنگار برگزیده جشنواره جهادگران علم وفناوری سال ۱۳۹۹

بنام خدای مهربانی ها

باخبر شدیم  خانم سمن رخ صهبانیا جعفر بیگلو   بانوی فرهیخته  وفعال فرهنگی از قوم بزرگ قشقایی 

خبرنگار برگزیده جشنواره جهادگران علم وفناوری سال ۱۳۹۹

گردیدند،این موفقیت ارزشمند را به ایشان وخانواده مخترم ودوستان وقوم بزرگ قشقایی ومردم عزیز استان فارس تبریک عرض میکنیم وبرای ایشان آرزوی موفقیت روز افزون داریم.

 

ارزش زن در دین مقدس اسلام به قلم نویسنده ارجمند جناب آقای حسن مرادی

ارزش زن در دین مقدس اسلام
در دین مقدس اسلام ، زنان در بیشتر شئون با مردان برابرند و حتی در برخی مواقع ضروری از زنان بیشتر حمایت به عمل آمده است ، تقریبا یک زن مسلمان ، دارای همه حقوق و وظایفی است که مرد مسلمان برعهده دارد وفقط محدودیت های خاصی غرایز ویژه و طبیعت مخصوص زن برای نسوان پیش بینی شده است ، چون عمده ترین وظیفه زن  ، تربیت خانه و پروردن کودک در شکم و پرستاری وشیر دادن طفل است ، خداوند ، احساسات رقیق به وی عطا فرموده است ، این لطف و رقت احساسات موجب می شود که گاه به گاه زن احکام عقلی را نادیده می گیرد و آنها را مغلوب عواطف خود می سازد و بنا بر این شئونی که مبتنی بر منطق خشک و تعلق عمیق و احتراز از ابراز احساسات باشد به زنان مراجعه نمی شود ، چنانکه قبول شغل قضا به معنی خاص شرعی برای زنان جایز نیست ، چه قاضی باید کاملا بیطرف باشد و تابع احساس نشود و فقر یا ثروت یا ضعف یا قدرت یا دوستی یا خویشاوندی هیچکدام مورد نظر قاضی نباید موثر واقع شود و حال آنکه زنان به حکم جنسی خود به این امور توجه دارند ، همچنین در شرع مقدس اسلام  ، حق طلاق ویژه مردان است  ، زیرا ممکن است هیجان احساسات زن در هنگام خشم یا حتی در مورد نارسایی های جزئی موجب از هم پاشیدن سازمان خانواده شود ، چون زن در خانواده عهده دار تنظیم خانه است و بیشتر وقت او در محیط خانواده می گذرد ، از حوادث اجتماعی اطلاع کافی ندارد واز وقایعی که یا قسمت اعظم آن در خارج از خانواده بنیاد می گیرد چندان آگاه نیست ، از این روی گواهی دو زن با گواهی یک مرد شناخته شده ودر برخی از موارد که جنبه احساسی در میان است  ، گواهی زنان  ، مسموع نیست ، در مقابل این محدودیت  ، در بعضی موارد خاص زنان فقط شهادت آنها (گواهی چهار زن ) قابل قبول است ، نظر به اینکه اداره مالی خانواده در شرع اسلام بر عهده مردان گذاشته شده است واین تعهد هم مقتضی طبیعت مرد است و چون تلاش زنان برای کسب و تحصیل مال  ، آنان را از اداره داخلی خانواده و رسیدگی به امور کودکان باز می دارد  ، بدین ملاحظات در مقابل تعهد وظیفه مالی که مردان برعهده دارند  ، سهم الارث مرد،  دوبرابر زن معین شده است  ، البته اگر کسی بخواهد از دارایی خویش زنان و مردان خانواده را به قدر مساوی دهد ، به وسیله صلح و هبه و سایر انتقالات نمی تواند نظر خود را تامین کند و راه اجرای اینگونه تصمیمات هم در شرع اسلام مسدود نیست ، همه حقوق و احکام و وظایف و مزایایی که در قرآن مجید برای مسلم و مومن تعیین شده ، جز در مواردی که استثناء شده باشد زنان را هم شامل می گردد ، تکلیف جهاد ، از زنان برداشته شده است،  زیرا رفتن آنان به جهاد موجب تزلزل خانواده و بی سامانی کودکان می شود ، معهذا در جنگ های اسلامی از زنان برای پرستاری و کارهایی که از این قبیل استفاده شده است ، هم چنین در هنگام دفاع از دین و دیار  ، زنان و مردان تکلیف مساوی دارند ، به حکم حدیث نبوی ، علم بر هر مسلمانی واجب است و این حدیث ، تمام زنان را نیز فرا می گیرد ، برحسب مقررات اسلامی هیچ مردی جز شوهر نمی تواند مباشر گرفتن کودک در حال تولد باشد،  مگر در صورت نبودن زن مجرب و آماده برای انجام این خدمت  ، لازمه همین حکم آنست که زنان به فن طب که پیچیده ترین و مهمترین فروغ دانش ها است روی آورند وبه طریق اولی برای فنون و علوم دیگر هم باید تا حد امکان نوعا تلاش کنند ، اسلام می خواهد همه مشاغلی که فقط با زنان ارتباط دارد و همچنین مشاغلی که زنان وضع خاصی نسبت به آن دارند در اختیار خود آنان قرار گیرد و بطور کلی از هیچ شغلی جز از شغل قضا محروم نیستند ، می دانیم که آئین مقدس اسلام به زنان استقلال مالی داده و نخستین آئینی است که این حق انسانی را در حد مساوات برای زنان شناخته است ، استقلال زنان در شئون سیاسی و مداخله آنان در امور اساسی اجتماع صریحا در قرآن اعلام شده است  ، 
حسن  مرادی بهمن ماه سال ۹۹

شعرقشقایی درمورد زنده یاد بانو غنیمت اژدری به قلم شاعرگرانقدر قشقایی جناب آقای نعمت بهرامی

💟💟💟💟💟💟💟💟
تقدیم به خانواده محترم مرحومه دکتر غنیمت اژدری 🛫😔

      *غنیمت‌دیر*

ائشید سؤزو٘م عزیز بالام
منه بیر گو٘ل، غنیمت دیر
نیجه سندن من آیرولام
منه بیر گیل، غنیمت دیر

چوخ اوخشادیم ناز بویونگا
خوب خصلتینگ خوب خویونگا
یئل گئتیرن ناز بویونگا
بیزه بو یئل غنیمت دیر

جیرانیدینگ گو٘ل دو٘زو٘نده
طرلانیدینگ داغ گؤزو٘نده
سونائیدینگ گؤل اؤزو٘نده
بیزه بو گؤل غنیمت دیر

سن آیریلدینگ آغیر ائلدن
آتانگ دو٘شدو آیاغ بئلدن
شکر یاغدینگ آنا دیلدن
بیزه بو دیل غنیمت دیر

چوویر سندن میخک و هئل
گؤزلریمنن جوشدو بیرسئل
قاندان یاشدیر بو داغلی چؤل
بیزه بو چؤل غنیمت دیر 

اجل ووردو ایلغار سیزه
یانان یاشلار یاغدی او٘زه
بیر یاسلی ائل قالدی بیزه
بیزه بو ائل غنیمت دیر

#نعمت_بهرامی
#یانان

باتشکر فراوان از جناب آقای نعمت بهرامی متخلص به یانان